دانبود آهن. تاجیکی از زلیخا

در حاشیه رودخانه پر آب زرافشان، دو کودک به سمتم می آیند. یکی از آنها اصرار دارد سوار دوچرخه شود. وقتی می گویم دوچرخه جایی برای سوار شدن ندارد، یک بار ترک جلو را نشانم می دهد و بار دیگر عقب را و به انواع ترفندها متوسل می شود برای سوار شدن. صحنه زیبایی بود با شکلاتی از آنها خداحافظی می کنم و کمی آن سوتر مردی را می بینم که به همراه خانواده اش با خودروی اش کنار جاده ایستاده است و مرا میهمان می کند.دانلود